![]() |
![]() |
|
|
خداحافظ همين حالا همين حالا كه من تنهام اگه گفتم خداحافظ نه اينكه رفتنت ساده است نه اينكه ميشه باور كرد دوباره آخر جاده اس خداحافظ واسه اينكه نبندي دل به روياها بدوني بي توو با تو همينه رسم اين دنيا خداحافظ خداحافظ همين حالا
ماكه مي ترسيم از هجرت دوست
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه شانزدهم اسفند 1385ساعت 8:31 توسط شاهرخ |
|
|
گريه کردم تا بدوني زندگي بي غم نميشه اگه دستم بگيري از غرورت کم نميشه ساکت و صبور و عاشق وقتي حوصله نداري پيش حرفاي دل من حرف عشقو کم مياري لحظه هام تلخ و حقيرن وقتي قهري با دل من کاش چشات يه جاده ميزد از دل تو تا دل من
تو نیستی و سهم من : اشک و اشک ، و باز هم اشک ... . . . نیستی که ببنی غم دوریت داره آبم می کنه |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه دهم اسفند 1385ساعت 8:15 توسط شاهرخ |
|
|
زنده باد آن که مرا عاشقی آموخته است هر دم از مهر چو پروانه پری سوخته است برده از همه طاقت و تابم که مرا اول عاشقی ام شعله ور افروخته است |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه ششم اسفند 1385ساعت 13:23 توسط شاهرخ |
|
این انتظار لعنتی داره آبم میکنه حیف که .......
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه ششم اسفند 1385ساعت 13:13 توسط شاهرخ |
|
رفتمو تنهات مي زارم با يه دنيا گله واسه دست كشيدن از عشقت چاره شد فاصله روزي كه چشماتو ديدم چشم از همه بريدم اما دريغ از عشق تو دیگه تمومه شادي حرومه به قلب خستم زدي نشونه دیگه نمي خوام دل ديوونه از خاطراتم چيزي بمونه
|
|
+ نوشته شده در
شنبه پنجم اسفند 1385ساعت 13:53 توسط شاهرخ |
|
|
با تو چه زندگي هايي كه تو روياهام نداشتم تك و تنها بودم اما تو رو تنها نمي ذاشتم چه سفرها با تو كردم چه سفرها تو رو بردم دم مرگ رسيدم اما به هواي تو نمردم دارم از تو مي نويسم كه نگي دوسِت ندارم از تو كه با يه نگاهت زير و رو شد روزگارم دارم از تو مي نويسم موقع نوشتنام وقت اسم گذاشتنام كسي رو جز تو نداشتم اسمي جز تو نمي ذاشتم توي گفتن و نگفتن از چه روزهايي گذشتم اِنقدر رفتم و رفتم كه هنوزم بر نگشتم
|
|
+ نوشته شده در
شنبه پنجم اسفند 1385ساعت 13:43 توسط شاهرخ |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
شنبه پنجم اسفند 1385ساعت 8:40 توسط شاهرخ |
|
|
تا کدوم ستاره دنبال تو باشم تا کجا بی خبر از حال تو باشم مگه میشه از تو دل برید و دل کند بگو می خوام تا ابد مال تو باشم از کسی نیس که نشونی تو نگیرم
به تو روزی میرسم من که بمیرم هنوزم جای دو دستات خالی مونده تا قیامت توی دستای حقیرم خاک هر جاده نشسته روی دوشم کی میاد روزی که با تو روبرو شم من که از اول قصه گفته بودم غیر تو با سایه م نمی جوشم
|
|
+ نوشته شده در
شنبه پنجم اسفند 1385ساعت 8:28 توسط شاهرخ |
|
|
+ نوشته شده در
شنبه چهاردهم بهمن 1385ساعت 21:12 توسط شاهرخ |
|
|
نمی خوام چشمام رو هم بذارم فرصت نگاه تو خیلی کمه عمر من به خواستنت نمی رسه همین امشب وقت از تو گفتنه درد هام رو حوصله کن غزل . غزل باسه موندن مرگم رو بهونه کن
|
|
+ نوشته شده در
جمعه سیزدهم بهمن 1385ساعت 14:7 توسط شاهرخ |
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه دوازدهم بهمن 1385ساعت 19:55 توسط شاهرخ |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه یازدهم بهمن 1385ساعت 20:24 توسط شاهرخ |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه یازدهم بهمن 1385ساعت 20:19 توسط شاهرخ |
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه یازدهم بهمن 1385ساعت 20:14 توسط شاهرخ |
|
|
بکلیوروم سنی. هر گجه گوندوز بکلیوروم سنی. ایندی سنی هر گونن چوک بکلیوروم.اونوتما بنی.اینان کی سویوروم سنی ایناااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااان
|
|
+ نوشته شده در
جمعه ششم بهمن 1385ساعت 15:42 توسط شاهرخ |
|
|
نمی توانم از بودن بگذرم از چشمانت که افتاب بیرنگ یکرنگی ند انجا که تو می مانی....... مرا راهی برای رفتن نیست...می ایستم تا ببینم طلوعت را که چگونه نوازشم میدهد..حس کنم و لمس کنم گرمای بی پیرایه ات را...
در تمام لحظه هایم هیچکس خلوت تنهاییم را حس نکرد آسمان غم گرفته هیچگاه برکه ء طوفانیم را حس نکرد آنکه سامان غزل هایم از اوست بی سر و سامانیم را حس نکرد |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه پنجم بهمن 1385ساعت 20:49 توسط شاهرخ |
|
........تو دلم را می شکنی .....تو هم مثل دیگران باش .....تو دلم را شکستی |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه پنجم بهمن 1385ساعت 20:47 توسط شاهرخ |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه پنجم بهمن 1385ساعت 20:36 توسط شاهرخ |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه پنجم بهمن 1385ساعت 20:34 توسط شاهرخ |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه پنجم بهمن 1385ساعت 20:31 توسط شاهرخ |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه پنجم بهمن 1385ساعت 20:24 توسط شاهرخ |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه پنجم بهمن 1385ساعت 20:20 توسط شاهرخ |
|
![]() ![]() گویی قلبم در قلبش اویخته است ُ و زندگی ام در زندگی اش |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه پنجم بهمن 1385ساعت 20:10 توسط شاهرخ |
|
|
ماه من غصه نخور زندگی جذر و مد داره دنیامـون یـه عـالمه آدم خوب و بد داره ماه من غصه نخور گریـه پناه آدماس تر و تازه موندن گل مال اشک شبنماس ماه من غصه نخور زندگی بی غم نمی شه اونـی که غصه نداشته باشه آدم نـمی شه ماه من غصه نخور دنیا رو بسپار به خـدا هردو مون دعا کنیم تـو هم جدا مـنم جدا
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه پنجم بهمن 1385ساعت 15:12 توسط شاهرخ |
|
|
ای کاش میدونستی چقدر چشمانت را گریستم و تا کجای شب در گیسوان تو سرگردان بودم من هرشب از کوچه ی خود بیرون میزنم وبه دنبال یک جرعه ی توتمام میخانه های شهر را میگردم اما .... افسوس و هزاران بار افسوس .... |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه پنجم بهمن 1385ساعت 15:9 توسط شاهرخ |
|
|
بوی گندم مال من هر چی که دارم مال تو
یه وجب خاک مال من هر چی می کارم مال تو اهل طاعون زده ی قبیله ی مشرقی ام تویی این مسافر شیشه ای شهر فرنگ پوستم از جنس شبه پوست تو از م |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه پنجم بهمن 1385ساعت 15:4 توسط شاهرخ |
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه سوم بهمن 1385ساعت 15:52 توسط شاهرخ |
|
|
با سلام این وبلاگ به زودی با مطالب بسیار جالب و عالی در انتظار شماست |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه دوم بهمن 1385ساعت 13:40 توسط شاهرخ |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
|
| پیوندهای روزانه |
|
آرشیو پیوندهای روزانه |
| نوشته های پیشین |
|
اسفند 1385 بهمن 1385 |
| پیوندها |
|
بی تو هرگز |
|
RSS
|
Powered by SALAR ◄┤